تنهاییِ عجیبِ جدید و بیخبریِ زشتِ ترسناک و اتفاقای بیخودِ خندهدار و حرفهای دروغِ بیمعنی... یه کاری کردن که دیگه حتی گریه هم حالم رو خوب نمیکنه و دو سه روزه فهمیدم که فروغ نوشته:
نمیتواستم، دیگر نمیتوانستم
صدای پایم از انکار راه برمیخاست
و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود
و آن بهار، و آن وهم سبز رنگ
که بر دریچه گذر داشت، با دلم میگفت
"نگاه کن
تو هیچگاه پیش نرفتی
تو فرو رفتی"...
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 18:38
مدتها فکر میکرد فاصلهش با آدمهای دور و برش شبیه فاصلهی زمین تا آسمونه. تا اینکه فهمید آدم بزرگی معتقده که آسمون از یک سانتی متر بالای سطح زمین شروع میشه. حالا دنبال یه معیار جدید برای اندازهگیری این وسعت نامحدوده.
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 18:38
سونوگرافیم رو که نشونش دادم گفتم خب دکتر الان چیکار کنم؟ عینکشو روی دماغش زد بالا و گفت شوهر کن :))) منو مرجانم کف استیشن بودیم از خنده :)
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 18:38
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 18:38
یه مشت گرگِ خراب که تنها فکر توی کلهشون دریدن همدیگهس، جمع شدن دور هم و جامعه ساختن..
برچسب: نویسنده: ماهان حکیمی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 18:38